رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

پایان 14 ماهگی

1392/5/11 12:00
نویسنده : رومینا
351 بازدید
اشتراک گذاری

.

زندگی معنای پیچیده ای نداره …
همین که “تـــــــو” کنارم باشی یعنی زندگی !
 عاشقتم پسرم داری کم کم بزرگ میشی . و وارد 15 ماهگی شدی . رادوینکم تبریک میگم .  هر روز که می بینم کارهای جدید انجام میدی  ذوق میکنم  {#emotions_dlg.e11}  خیلی شیرین شدی  یه دلبریهای میکنی که  دل همه رو بدست میاری .. از  سه شنبه  عمه جونت اومده  و شما اولش غریبه گی میکرد ولی خون میکشه دیگه بعد چند دقیقه   بغل عمه جونت رفتی و خوشحال بودی{#emotions_dlg.e1}  و عمه جون زحمت کشیده بود برای تولدم  یه کوزه سفال کلپورگان که خیلی با ارزش هست و از این نوع سفال تو جهان فقط دو جا درست میشه یه تو سیستان بلوچستان و  یکی تو ژاپن که  با ماشین درست نمیشه همه کار دست هست و من کلی ذوق زده شدم {#emotions_dlg.e19}حنما عکسش رو میزارم و مامان جون(مادر شوهری) برای سالگرد ازدواج  لباس و برای رادوین بلوز شلوار و برای بابایی  یه پیرهن خریده بود که دستشون درد نکنه   تو این چند روز که عمه جون اومده بود ما همش شام وناهار پایین بودیم .{#emotions_dlg.e28}  دیروز مامان جون برامون فسنجون گذاشته بود و و کلی دوست داشتی و میخوردی{#emotions_dlg.e16}. امروز خیلی کلافه هستم. اصلا روزهای تعطیل رو موقعه هایی که برنامه بیرون نداریم رو دوست ندارم .   از صبح که بیدارشدم کلافه هستم   مامان جون گفت ناهار بیایید پایین .. از غذا گذاشتن هم خلاص شدم {#emotions_dlg.e30}

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان کیان کوچولو
12 مرداد 92 13:18
رومینا جووون به خدا خیلی با حال حستو میگی ....
این که حال غذا درست کردن نداری و میگم ...
ما وقتی با کیان میریم بیرون بیشتر خودمون خسته میشیم و همه جامون میگیره از بس از این ور و اون ور میگیریمش ...
بازم خوبه که شما اینجوری نیستین و به تفریحتون هم میپردازین ..


باور میکنی ما هم همینطوری هستیم از خستگی بی حال میشم ولی من زرنگ بازی در میارم بیرون که میریم بیشتر میدم دست باباش میگم دیگه من تو خونه نگهداری میکنم بیرون هم نوبت شماست . وقتی هم که مادر شوهرم باشه میدم دست اون تا اون نگه داره . . ولی باز کار بچه با گردن مامانشه . منم مثل رادوین دردر شدم. اره سمیه جون دیدی گاهی حس حال غذا گذاشتن نداشته باشی بعد یکی دعوتت کنه خونشون چه حالی میده .
شکوفه
12 مرداد 92 17:26
ایشالا140 سالگیش
عاطفه
14 مرداد 92 9:03
به به ! دست عمه خانم درد نکنه . 15 ماهگی گل پسرم مبارک . ایشالله شما هم حوصله دارشی و شاد وخندون.


مرسیییییییییییییییییی